۱۳۸۷ آبان ۶, دوشنبه

خ.و.د.ا.ر.ض.ا.یی


اصلا یادم نمیاد اولین باری که خ.و.د.ا.ر.ض.ا.ی ی کردم کی بود اما اولین باری که به خاطره این کار از طرف جامعه مورد سرزنش قرار گرفتم تو مهدکودکم بود! مربی من و نشوند وبهم گفت اگه یکبار دیگه این کار و بکنم میرم جهنم و اونجا کلی بلا سرم میارن و ... این هشدار مربی در نوع خودش خیلی هولناک بود اون هم واسه یک دختر بچه تو اون سن و سال!
اما بعد از یک مدت دوباره شروع کردم. با این تفاوت که تا مدت ها ازعاقبت کارم میترسیدم اما به زودی ترسم ریخت .سال ها گذشت و تو این کار ماهر شده بودم تا اینکه دیگه کم کم شروع کردم به استفاده کردن از اشیای مختلف !از انگشت گرفته تا هرچیز که از نظر ظاهری مناسب باشه! حتی از روی کنجکاوی از پشت هم به خودم تجاوز کردم!!!
تا اینکه یک روز بعد از این کار یک خون ریزی حسابی داشتم اون روز خیلی ترسیدم در عین حال از فکر اینکه ب.ک.ا.ر.ت.م و با خ.و.د.ا.ر.ض.ا.ی ی از بین بردم خندم میگرفت! ( البته بعد ها معلوم شد که پرده محترم من مثل مرد سر جاش مونده) یکی دو روز بهش فکر کردم بعد هم تصمیم گرفتم دیگه بهش فکر نکنم. . .
بعد از اون ماجرا با ۲ نفر دیگه رابطه داشتم اما تو هیچ کدوم از اون ها اینتر.کو.ر.س نداشتم... تا اینکه وارد دانشگاه شدم و یک رابطه جدید و شروع کردم تو این رابطه هم با اینکه ما به طور میانگین هفته ای یکبار س . ک...س داشتیم اما بازم از اینتر.ک.و.ر.س خبری نبود با اینکه ب.ا.ک.ر.ه بودن من واسه هیچکدوم از ما ۲ تا مهم نبود اما به خاطر خانواده هامون قید این کار و زده بودیم تا اینکه در پی یک سلسله از مذاکرات تصمیم گرفتم به زودی از شرش خلاص بشم.و این شد که دیروز واسه اولین بار با شهامت نصفه نیمه این کارو کردیم اما چون خیلی درد داشت طرفم مراعات من و کرد یک کمی داخل شد... جدا احساس فوق العاده ای بود . . . نمیدونم که ب.ک.ا.ر.ت.م و از بین بردم یا نه اما میدونم که از دفعه دیگه هردفعه واسه داشتن اینتر.ک و.رس بهتر تلاش میکنم و دیگه نه تنها باکره بودن واسم مهم نیست بلکه واسه از بین بردنش تلاش هم میکنم و ازادیم و جشن میگیرم.
امضا: آزاده
---------------------------------------------------------------------------------
برای مشارکت: عکس، خاطره و اعتراض خود را در رابطه با موضوع ب.ک.ا.ر.ت به آدرس novirginity در جی میل بفرستید

۱۳۸۷ آبان ۴, شنبه

آزادی انسان یا غیر ب.ا.ک.ر.ه ها رو چگونه می‌بینم؟

وضعیت بدیه، اینکه بخوای بین خودت و باوری که تو مدرسه معلم پرورشیت یا اقدس خانم اینا بهت میگن یکی رو انتخاب کنی. اینکه تو باید از وقتی بدنیا میای همونی باشی که ازت میخوان تا وقتی که خاک میشی. چه فرقی میکنه که پسر باشی یا دختر قانون ب.ک.ا.ر.ت همه جا خودشو تو زندگیت هول میده. اگه دختری میخوان روی یک تیکه گوشت تنت برات ارزش قایل باشن و اگه پسری روی اینکه چون این گوشت رو از بین بردی باید یا فرار کنی یا برا بقیه‌ی عمرت انتخابش کنی.
من اینطوری فکر میکنم که ارزش یه آدم از یه تیکه گوشت بیشتره و علاوه بر اون انسان باید این حداقل آزادی رو داشته باشه که راهشو خودش انتخاب کنه.
نگاه من به دختری که خودشو انتخاب میکنه اینطوریه که: اون باید حتما زنی باشه که نمیخواد بنده‌ی یک انسان دیگه باشه، اغلب اینطور دخترا رو که دیدم کسایی هستن که میرن سر کار و کسی نمیتونه بهشون بگه چون زن منی و من خرجتو میدم باید هر کاری که میخوام باهات بکنم. اغلب این آدما رو آزاد، غیر قابل کنترل و همینطور کسی که میشه روش حساب کرد میبینم. یعنی بیشتر این افراد کسایی هستن که چون خودشون قبول دارن یک انسان هستن (نه یک دختر) طوری رفتار میکنن که آدم هم مجبور میشه جنبه‌ی شخصیتیشونو ببینه نه جنسی شونو.

امضا: آرش
---------------------------------------------------------------------------------
برای مشارکت: عکس، خاطره و اعتراض خود را در رابطه با موضوع ب.ک.ا.ر.ت به آدرس novirginity در جی میل بفرستید.

۱۳۸۷ آبان ۳, جمعه

من و ب.ک.ا.ر.ت


سال سوم دبیرستان که بودم یه دوست پسر داشتم از این آدم های تریپ ناله که با گریه زاری مخ آدمو می زنن. یه 7-8 سالی از من بزرگتر بود. من اونموقع چون زیاد کتابای میلان کوندرا می­خوندم و کلن زیاد تحت تاثیر کتابایی که می­خوندم قرار می­گرفتم س.ک.س برام تابو نبود،" گفتن این نکته ضروریه که اطرافم خیلی از آدما رو می بینم که کتابای درست حسابی زیاد می خونن ولی کمترین تاثیری از اون کتابا در زندگیشون دیده نمیشه؛ اونا همیشه پیش خودشون میگن اتفاقای اون کتابا مال یه دنیای دیگه است و نشون به اون نشون که کارکترهای کتابا جک و جو و آنت هستن هیچ ربطی به ما وزندگی ما نمی تونن داشته باشن، این آدما ممکنه در رویاشون خودشونو بذارن جای کارکترهای کتابای کوندرا، سلینجر، کالوینو، اما هیچ وقت در واقع اون شخصیتها رو باور نکرده ان، اما خب من فیلمها و کتابا خیلی روم تاثیر میذاشته همیشه"و از طرفی کلی هم توی این سایت های امثل س.ک.ا.ف اون زمان و بچه های مدرسه خونده بودم که دخترا خیلی درصد لذتشون از س.ک.س بیش از پسراس. واسه ی همه ی اینا دوست داشتم که یه سری تجربه ها بکنم. اما خب این دوست ما از اون نوعی نبودن که کوچکترین تحریکی در آدم بر بیانگیزند. به هر حال یه دفتر مجله­ای بود که مال برادر و عموی این آقا بود و روزهای جمعه­ای بود که آنجا خالی می بود و ایشون هم با پراید هاشبک تشریف می­آوردن دنبال ما. بدون اینکه حرفی زده بشه پیشفرض بر این گذاشته شده بود که ب.ک.ا.ر.ت به رسمیت شناخته بشه و الگوریتم های مرسوم برای حفظ اون به کار گرفته می­شد. اما یه روز که مثل اینکه آقاهه خیلی های بود و اینصوبتا رفت واسه یه ل.ا.پ.ی.ی در حد بوندس لیگا که انگار نشونه گیری قاطی پاطی شد و فشار و بعد هم خونریزی. خونریزی خفیف بود و چند دقیقه ای بند اومد. خب من اونموقع اطلاعات زیادی نداشتم و اطمینان داشتم که ب.ک.ا.ر.ت باطل شده. در هر صورت اونروز که رسیدم خونه کلی فکر کردم. از اونجایی که من سال دیگه کنکور داشتم و اصولن بچه­ی علاقه­مند و ریاضی-دوستداری بودم و می­خواستم یه دانشگاه درست حسابی برم و رتبه­ام زیر 1000 بشه و کلی واسه­ی آینده ی مستقل خودم برنامه داشتم. فک کردم اگی بخوام هی این یارو رو تحویل بگیرم و هی از این به بعد روش های جدید فرا ب.ک.ا.ر.ت ی رو بخوایم تجربه کنیم که باید جذابتر و هیجان انگیزتر باشه و از طرف دیگه یه موضوعی مثل حاملگی ناخواسته دهن منو سرویس کنه، تصمیم گرفتم که دیگه کاری به کار این دوستمون نداشته باشم و دست برقضا تابستون بود و ما جماعت مستاجر هم که کار هر تابستونمونه اسباب کشی و عوض شدن شماره تلفن. خلاصه من تابستون قبل از پیش دانشگاهی و پیش دانشگاهی رو عین سگ درس خوندم و البته در لابلای درسخوندن خ.و.د.ا.ر.ض.ا.ی.ی هم می کردم هر وقت خوابم نمی­برد و یا کسل می شدم. البته لازم به ذکره که شب کنکور که از قضا تب هم داشتم و کلی خانواده نگران بودند و من هیچ رقمه خوابم نمی­برد از فکروخیال. بنده بله! بنده برای اینکه خوابم بره یه خ.و.د.ا.ر.ض.ا.ی.ی درست حسابی کردم و درجا خوابم برد. رتبه ام ام در کنکور آخرش زیر 1000 شد و چشممون به شریف مفتخر شد. اما قضیه ی ب.ک.ا.ر.ت ما تموم نشده بود. ترم اول با یه آقایی در دانشگاه دوست بودم و یکی دوباری که تلاش های مذبوحانه ای کرده بودیم هربار نمی­تونستیم کاری از پیش ببریم و من کلی درد داشتم و خون بود اصلن جواب نمی­داد. گذشت. وسطای سال دوم دانشگاه که یه رابطه ی رمانتیکتر و درست درمون تری داشتم بعد از کلی رومانتیک بازی کارمون به س.ک.س رسید و بازهم درد و خون و عدم موفقیت. این دوستمون کلی رفت مطالعه کرد و الگوریتم پشت الگوریتم. تا یواش یواش بعد از یکی دوماه یه بار یه خون درست حسابی اومد و تا دوسه روز بعدشم همین جوری خونریزی بود و شواهد می­گفت که بله! این شد. از اون به بعد یواش یواش من تونستم از اینتر.کو.ر.س لذت ببرم و کم کم بیشتر ببرم و قص علی هذا. اما مسئله اینجاس که هنوزم وقتی یه زاویه ی جدید امتحان می­شه یا فشار زیاد وارد میشه و امثال این، بازهم خونریزی رخ می­ده و این رو خیلی از دوستام که تجربه ای نداشتن در این زمینه نمی دونن.

من یادمه دبیرستان و راهنمایی که بودیم بچه هایی که پسربازی و این صحبتا می کردن اکثرن درسشون زیاد خوب نبود و مادرپدرا هم می گفتن که حواستون جمع درستون باشه. واقعیتش هم اینه که آدمها تجربه­های اولشون خیلی انرژی ازشون می­گیره و فکرشون رو ممکنه مشغول کنه اما یواش یواش این موضوع هم میشه مثل بقیه مسایلشون و یاد میگیرن هندلش کنن. اما چیزی که الان در دانشگاه می بینم اینه که دخترایی که هیچ رابطه ی جنسی درهیچ حدی ندارن اکثرن آدمای خسته، عصبی هستن که بیشتر وقتشون اصلن حوصله ی هیچ کاری ندارن و پسرایی هم که چنین روابطی ندارن اکثرن دپرسن و از اجتماع کناره می گیرن و یا اینکه به طرز مالیخولیایی ای خودشونو با درس و کار سرگرم میکنن. میخوام بگم که توی این سنها آدمها واقعن احتیاج دارن به س.ک.س و وقتی انرژیشون اینجوری تخلیه نمی شه خیلی به مشکل برمیخورن و تعادل زندگیشون به هم میخوره. وقتی یه رابطه ی مطمئن داشته باشی با یه س.ک.س روتین دیگه این مسئله برات یه کامپلکس نیست که بیشتر وقتتو به فکر کردن بهش بگذرونی که این مورد در پسرها رخ می ده و دخترها هم بدون اینکه خودشون دلیلشو بدونن دچار بیحوصلگی و حالتهای عصبی می شن.

۱۳۸۷ مهر ۲۷, شنبه

سلام
من آزاد هستم
به عنوان یک پسر اعلام می‌کنم که ب.ا.ک.ر.ه بودن یک دختر هیچ تاثیر مثبتی در ذهنیت من نداره و چه بسا برای یک دختری توی سن و سال من (۲۳) می‌تونه نشانه‌ی منفی‌ای هم باشه. و فکر می‌کنم که اصلا نمی‌تونم با آدمی توی سن و سالم که هنوز ب.ا.ک.ر.ه هست ارتباط برقرار کنم چون این حس که این طرف هیچی نمی‌دونه من رو خیلی سرد می‌کنه.
فکر می‌کنم که اینکه کسی مجبور باشه پاهاشو هوا کنه جلوی یک نفر تا نشون بده که ب.ا.ک.ر.ه هست یکی از مسخره ترین و وحشیانه‌ترین کار‌هایی هست که متاسفانه تقریبا برای هر زنی توی کشور ما اتفاق میافته. و این نقض انسانی ترین حقوق انسان‌ها است.
به نظرم دخترها نباید اجازه بدن که هیچ کس بخواد اون‌ها رو همچین آزمایشی کنه.
آدم‌ها می‌خوان از بودن با هم لذت ببرن و من اون‌قدر بچه نیستم، که بخوام نوشابه‌ای که می‌خوام بخورم رو حتما باید خودم درش رو باز کنم و اولین جرعه‌اش رو بخورم!

شروع و دلایل

تحقیقات چند دانشمند درباره‌ی انعطاف پذیری میل جنسی در زنان نتایجی داشت که برای ما جالب بود:
دخترانی در بین دوستانشون دختران غیر ب.ا.ک.ر.ه بوده‌اند ۶ برابر بیشتر از از کسانی که همه‌ی دوستانشون ب.ا.ک.ر.ه بوده‌اند، شانس از دست دادن ب.ک.ا.ر.ت داشته‌اند.

به نظر نگارنده ب.ک.ا.ر.ت یکی از مهمترین عواملی است که آزادی زن ایرانی را محدود کرده است.
هدف از راه‌اندازی این بلاگ از بین بردن این مانع است با کمک تمام کسانی که با نظر نگارنده موافق‌اند.

روش‌های مشارکت:
الف:دختران. خاطرات خود را از از بین‌بردن ب.ک.ا.ر.ت خود بنویسید. که بهتر است شامل ۱- قبل از آن چه فکر می‌کردید؟ ۲- چگونه شد که تصمیم به از بین بردن آن گرفتید. ۳- در حین از بین بردن آن چه احساسی داشتید؟ ۴- بعد از چه احساسی داشتید؟-- باشد.
ب: پسران. خاطرات خود از اولین رابطه با یار خود که قبل از آن ب.ا.ک.ر.ه بوده را بنویسید.که بهتر است شامل ۱- نگاه(دیدگاه) شما قبل و بعد از آن به یار خود. ۲- نگرانی‌های شما در طول نزدیکی ۳- چگونه یار شما تصمیم گرفت که ب.ک.ا.ر.ت خود را از بین ببرد؟- باشد.
ج. دختران و پسران. فرستادن عکس و متن در مورد مخالفت با این موضوع