سال سوم دبیرستان که بودم یه دوست پسر داشتم از این آدم های تریپ ناله که با گریه زاری مخ آدمو می زنن. یه 7-8 سالی از من بزرگتر بود. من اونموقع چون زیاد کتابای میلان کوندرا میخوندم و کلن زیاد تحت تاثیر کتابایی که میخوندم قرار میگرفتم س.ک.س برام تابو نبود،" گفتن این نکته ضروریه که اطرافم خیلی از آدما رو می بینم که کتابای درست حسابی زیاد می خونن ولی کمترین تاثیری از اون کتابا در زندگیشون دیده نمیشه؛ اونا همیشه پیش خودشون میگن اتفاقای اون کتابا مال یه دنیای دیگه است و نشون به اون نشون که کارکترهای کتابا جک و جو و آنت هستن هیچ ربطی به ما وزندگی ما نمی تونن داشته باشن، این آدما ممکنه در رویاشون خودشونو بذارن جای کارکترهای کتابای کوندرا، سلینجر، کالوینو، اما هیچ وقت در واقع اون شخصیتها رو باور نکرده ان، اما خب من فیلمها و کتابا خیلی روم تاثیر میذاشته همیشه"و از طرفی کلی هم توی این سایت های امثل س.ک.ا.ف اون زمان و بچه های مدرسه خونده بودم که دخترا خیلی درصد لذتشون از س.ک.س بیش از پسراس. واسه ی همه ی اینا دوست داشتم که یه سری تجربه ها بکنم. اما خب این دوست ما از اون نوعی نبودن که کوچکترین تحریکی در آدم بر بیانگیزند. به هر حال یه دفتر مجلهای بود که مال برادر و عموی این آقا بود و روزهای جمعهای بود که آنجا خالی می بود و ایشون هم با پراید هاشبک تشریف میآوردن دنبال ما. بدون اینکه حرفی زده بشه پیشفرض بر این گذاشته شده بود که ب.ک.ا.ر.ت به رسمیت شناخته بشه و الگوریتم های مرسوم برای حفظ اون به کار گرفته میشد. اما یه روز که مثل اینکه آقاهه خیلی های بود و اینصوبتا رفت واسه یه ل.ا.پ.ی.ی در حد بوندس لیگا که انگار نشونه گیری قاطی پاطی شد و فشار و بعد هم خونریزی. خونریزی خفیف بود و چند دقیقه ای بند اومد. خب من اونموقع اطلاعات زیادی نداشتم و اطمینان داشتم که ب.ک.ا.ر.ت باطل شده. در هر صورت اونروز که رسیدم خونه کلی فکر کردم. از اونجایی که من سال دیگه کنکور داشتم و اصولن بچهی علاقهمند و ریاضی-دوستداری بودم و میخواستم یه دانشگاه درست حسابی برم و رتبهام زیر 1000 بشه و کلی واسهی آینده ی مستقل خودم برنامه داشتم. فک کردم اگی بخوام هی این یارو رو تحویل بگیرم و هی از این به بعد روش های جدید فرا ب.ک.ا.ر.ت ی رو بخوایم تجربه کنیم که باید جذابتر و هیجان انگیزتر باشه و از طرف دیگه یه موضوعی مثل حاملگی ناخواسته دهن منو سرویس کنه، تصمیم گرفتم که دیگه کاری به کار این دوستمون نداشته باشم و دست برقضا تابستون بود و ما جماعت مستاجر هم که کار هر تابستونمونه اسباب کشی و عوض شدن شماره تلفن. خلاصه من تابستون قبل از پیش دانشگاهی و پیش دانشگاهی رو عین سگ درس خوندم و البته در لابلای درسخوندن خ.و.د.ا.ر.ض.ا.ی.ی هم می کردم هر وقت خوابم نمیبرد و یا کسل می شدم. البته لازم به ذکره که شب کنکور که از قضا تب هم داشتم و کلی خانواده نگران بودند و من هیچ رقمه خوابم نمیبرد از فکروخیال. بنده بله! بنده برای اینکه خوابم بره یه خ.و.د.ا.ر.ض.ا.ی.ی درست حسابی کردم و درجا خوابم برد. رتبه ام ام در کنکور آخرش زیر 1000 شد و چشممون به شریف مفتخر شد. اما قضیه ی ب.ک.ا.ر.ت ما تموم نشده بود. ترم اول با یه آقایی در دانشگاه دوست بودم و یکی دوباری که تلاش های مذبوحانه ای کرده بودیم هربار نمیتونستیم کاری از پیش ببریم و من کلی درد داشتم و خون بود اصلن جواب نمیداد. گذشت. وسطای سال دوم دانشگاه که یه رابطه ی رمانتیکتر و درست درمون تری داشتم بعد از کلی رومانتیک بازی کارمون به س.ک.س رسید و بازهم درد و خون و عدم موفقیت. این دوستمون کلی رفت مطالعه کرد و الگوریتم پشت الگوریتم. تا یواش یواش بعد از یکی دوماه یه بار یه خون درست حسابی اومد و تا دوسه روز بعدشم همین جوری خونریزی بود و شواهد میگفت که بله! این شد. از اون به بعد یواش یواش من تونستم از اینتر.کو.ر.س لذت ببرم و کم کم بیشتر ببرم و قص علی هذا. اما مسئله اینجاس که هنوزم وقتی یه زاویه ی جدید امتحان میشه یا فشار زیاد وارد میشه و امثال این، بازهم خونریزی رخ میده و این رو خیلی از دوستام که تجربه ای نداشتن در این زمینه نمی دونن.
من یادمه دبیرستان و راهنمایی که بودیم بچه هایی که پسربازی و این صحبتا می کردن اکثرن درسشون زیاد خوب نبود و مادرپدرا هم می گفتن که حواستون جمع درستون باشه. واقعیتش هم اینه که آدمها تجربههای اولشون خیلی انرژی ازشون میگیره و فکرشون رو ممکنه مشغول کنه اما یواش یواش این موضوع هم میشه مثل بقیه مسایلشون و یاد میگیرن هندلش کنن. اما چیزی که الان در دانشگاه می بینم اینه که دخترایی که هیچ رابطه ی جنسی درهیچ حدی ندارن اکثرن آدمای خسته، عصبی هستن که بیشتر وقتشون اصلن حوصله ی هیچ کاری ندارن و پسرایی هم که چنین روابطی ندارن اکثرن دپرسن و از اجتماع کناره می گیرن و یا اینکه به طرز مالیخولیایی ای خودشونو با درس و کار سرگرم میکنن. میخوام بگم که توی این سنها آدمها واقعن احتیاج دارن به س.ک.س و وقتی انرژیشون اینجوری تخلیه نمی شه خیلی به مشکل برمیخورن و تعادل زندگیشون به هم میخوره. وقتی یه رابطه ی مطمئن داشته باشی با یه س.ک.س روتین دیگه این مسئله برات یه کامپلکس نیست که بیشتر وقتتو به فکر کردن بهش بگذرونی که این مورد در پسرها رخ می ده و دخترها هم بدون اینکه خودشون دلیلشو بدونن دچار بیحوصلگی و حالتهای عصبی می شن.
|